العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

33

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

و قهر كل شىء جبروتا اولج قلبى فرح الاقبال عليك و الحقنى بميدان المطيعين لك . آنگاه شروع به نماز كرد همين كه اعضايش ساكن شد و از حركت باز ايستاد رفتم به آنجائى كه آماده نماز شد ديدم چشمه‌اى جارى است وضو گرفته آماده نماز شدم رفتم پشت سر آن جوان ديدم محرابى آراسته است مثل اينكه همان ساعت زينت داده شد هر وقت بآيه‌اى كه نويد يا تهديدى داشت ميگذشت آن را با يك ناله و سوزى تكرار مينمود همين كه تاريكى بر طرف شد بپاى خاست و ميگفت اى كسى كه پناه گمراهانى و پشتيبان بيمناكان عباد به تو پناهنده شدند تو را نگهبانى خوب يافتند كجا راحتى ديد كسى كه خود را براى غير تو به رنج انداخت و كسى كه جز ترا در نظر گرفت ، خدايا تاريكى رفت من هنوز توشه‌اى كه بايد از خدمت تو نگرفته‌ام و نه از مناجات با تو سير شدم خدايا درود خود را بر محمد و آلش بفرست و با من چنان معامله كن كه شايسته مقام تو است يا ارحم الراحمين . من ترسيدم او را نيابم و بالاخره نفهمم كيست ، دست بدامن او انداخته گفتم ترا به حق آن كس كه اين رنج و ناراحتى را بر تو گوارا نموده و لذت شب زنده دارى را عنايت كرده مرا از لطف و عنايت خود پناه ده كه گمشده‌ام فرمود اگر براستى توكل داشتى گم نميشدى اكنون از پى من بيا همين كه به زير درخت رسيد دست مرا گرفت خيال كردم زمين زير پايم كشيده مىشود . صبحگاه كه سپيده دميد به من فرمود مژده باد ترا صداى داد و فرياد حاجيان را شنيدم رو به آن جوان كرده گفتم ترا به حق آن كسى كه روز قيامت به او اميدوارى تو كه هستى ؟ فرمود اكنون كه قسم دادى من على بن الحسين بن على بن ابى طالب هستم . در خرايج مينويسد ، از كتاب مقتل احمد بن حنبل كه سبب بيمارى حضرت زين العابدين در كربلا اين بود كه زرهى را پوشيد برايش بلند بود زيادى آن را با دست گرفت و پاره كرد .